مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
درخـتهـای اُمـیـدیـم، از دیـار حـسـن پُر از شکـوفۀ عـشـقـیم در بهار حسن به سَلسَبیل و به زمزم که احتیاجی نیست! رسـیده اسـت لـبِ ما به جـویبار حسن به دخـل کاسـبیام برکـتی فـراوان داد از آن زمـان که شدم خـادم تـبار حسن همین دو لقمۀ نان را حسن به ما بخشید گرفته سفرۀ ما رنگ از اعـتبار حسن کـریـم بـودنِ او قـابـلِ محـاسـبه نیست کجا تـرازوی ما و کجا عـیار حـسن؟! کدام شاه نشـسـته است با جـذامیهـا؟! بـلـند میشـوم از جا به افـتخـار حـسن بنازمش که چنان شیر از جمل برگشت چه کرد در دل آن فتنه، ذوالفقارِ حسن من از طـفـولـیـتـم عـاشق دو شاه شدم منـم دچـار حـسـین و منم دچـار حسن در اربعین حسینی، حسن جلودار است قـدم زدم هـمـۀ جـاده را کـنـار حـسـن عمودِ یکصد و هجده، بهشتِ مشّایه است خدا رسانده خودش را سرِ قرار حسن حسین با همۀ دلرُباییاش، حـسنیست ببین دل از همه بُردن شده است کار حسن خیالـبافی من صحـنسازیِ حسن است شـبـیه مشهـد ما میشـود مـزار حـسن |